
خوشا به حال کسی که زندگیش مثل زندگی سگ باشد000
قال علي (ع) : طوبی لمن كان عیشه کعیش الکلب ففیه عشرة خصال فینبغی ان یکون کلها في لمؤمن.
امیرالمؤمنین (علیه السـلام) می فرمایند: خوشا به حال کسی که زندگیش مثل زندگی سگ باشد!!! در سگ ده خصلت پسنديده است که مؤمن به داشتن آن سزاوارتر است.
۱) لیس له مقدار بین الخلق و هو حال المساکین.
سگ در ميان مردمان ، قدر و قیمتی ندارد که این حال «مساکین» است.( مؤمن به دنبال شهرت و انگشت نمائی نیست )
۲ ) ان یکون فقیرا لیس له مال و لا ملک و هو صفة المجردین.
سگ مال و مِلکي ندارد که این صفت «مجردین» است.( مؤمن به دنیا دلبستگی ندارد )
۳) لیس له مأوی معلوم و الارض کلها له بساط و هو من علامات المتوکلین.
خانه و لانه اي مشخص و معيني ندارد و هر جا كه رود همان جا را خوابگاه خود سازد و همه زمین بساط اوست كه این از نشانه های «متوکلین» است.( مؤمن به فکر ویلا و برج های سر به فلک کشیده نمی باشد).
د ) ان یکون اکثر اوقاته جائعا و هو من علامات الصالحین.
اغلب اوقات گرسنه است و این عادت «صالحین» است.( مؤمن شکم پرست و همیشه به فکر شام و نهار الوان نمی باشد ).
۵) ان ضربه صاحبه لا یترک بابه و هو من علامات المریدین . اگر صد ضربه تازیانه از صاحب خودش بخورد، در خانه او را رها نمی کند و این صفت «مریدین» است.(مؤمن به این و آن دست دراز نمی کند).
۶ ) لا ینام من الیل الا القليل و ذلک من اوصاف المحبین.
شبها به جز اندكي نمي آرامد و این از صفت های «محبین» و دوستداران است.(مؤمن شبها برای آخرت کار می کند، نه پای تلویزیون و... ).
۷ ) انه یطرد و یخفی ثم یدعی فیجيبو و لا یحقد و ذلک من علامات الخاشعین.
رانده مي شود و ستم می بیند ولی اگر او را بخوانند بدون دلگیری بر می گردد و این از علامت های «خاشعین» و فروتنان است.(مؤمن کینه توز نیست ).
۸ ) يرضی بما یدفع اليه صاحبه و هو حال القانعین.
به هر خوراك كه صاحبش به او مي دهد و راضی است و این حال «قانعین» است.( مؤمن بد خرجی و اسراف نمی کند ).
۹ ) اکثر عمله السکوت و ذلک من علامات الخائفین .
بيش تر لب فروبسته و خاموش است و این از علامت های «خائفین» است.(مؤمن همیشه خدا ترس است ).
۱۰ ) اذا مات لم یبق منه المیراث و هو حال الزاهدی .
وقتی می میرد ارثی از او باقی نمی ماند و این حال «زاهدین» است.( مؤمن برای ورثه مال جمع نمی کند).
(بر گرفته از كتاب در ثمين و ماء مَعين چاپ دوم صفحه 457 ـ تاليف آيت الله سيد مجتبي حسيني مير صادقي زنجاني )-( از كتاب لئالي الاخبار ج 5 – ص 387- 388 )

خدا با مهربانان است
با درود فراوان به یاران گرامی
امروز با خواندن مطلبی در سایت رجا با عنوان(الحمدلله پای شما به حسینیه هم باز شد) چیزی جز بغض و اندوه نصیب من نشد.اندوه به حال کسانی که سرمستی قدرت آنان را به کجاها که نمیکشاند.تا آنجایی که همه چیز را به سخره می گیرند وهمه چیز را زیر سوال میبرند. بدون آنکه بیاد داشته باشند که ما را فردایی هم هست.من مظلومیت خاتمی را نه در اشکهای او بلکه در عظمت و شخصیت والای اومی بینم.البته جای شکی بر خیلی از تند رویها در آن دوران نیست اما آیا همه چیز را میبایست به پای او نوشت، بدون آنکه توجه داشت که خود او نیز سعی داشت به نوعی مارا از خیلی از تند رویها باز دارد.نویسندگان این مطلب با توجه دلایلی که به آن استناد کرده اند شاید فراموش کرده اند که بر اساس حرف چند نفر چه درست وچه غلط نمی بایست کل یک جریان را با آن حمایت مردمی زیر سوال ببرند و حتی بر دیانت آنها شک کنند که خداوند بر حال همه ما آگاهست.آیا درست است که ما کل جریان هم سو و مطبوع آنها را به خاطر اشتباهات برخی که قابل کتمان هم نیست زیر سوال ببریم .اگر نقدی را وارد میدانند با زبان منطق و استدلال بیان کنند که گاهی دیده میشود که با این زبان هم بعضی بیگانه اند.و اما اگر نقدی هم باشد بر ماست که در آن دوران حقیقت کلام او را نفهمیدیم.از او هم حتی خواستیم عبور کنیم.و تنها خدا میداند که بر او چه گذشت.چه خون دلها خورد و هیچ نگفت.شاید این درس عبرتی برای ما باشد تا یاران و پویشگرانی آگاه برای او و اندیشه ی او و آرمان او باشیم تا بد خواهان همواره مکرشان به خودشان باز گردد.بغض هایم را در شعری از(م.ص.اشک)(نوشته شده در روزنامه بیان 15/2/79،ص16)که سالهاست آنرا نگه داشته ام تقدیم میکنم به تمامی یاران.به امید ایرانی آباد و آزاد.
خدا با مهربانان است
سلام ای سید مظلوم - سلام ای مرد اصلاحات
دلت شاد و لبت پیوسته پر لبخند-
من اینک از سرشک خدعه ی خلع سلاحت بر رخ حق جوی مردم سخت غمگینم.
سلاح نشر آگاهی،حقیقت،بسط آزادی،گل مطبوع مطبوعات-
و میدانم که این ناکس گروه مارقین در انتهای مستی قدرت- به نیرنگ و کلک،خشم و خشونت،خدعه و تزویر
بدین بازی خود طرفی نخواهد بست
و آگاهی-بهینه بستر وتمهید آزادی-به زندان تا ابد پنهان نخواهد شد.
و تو!
ای رادمرد عرصه ی اصلاح میدانم
که در هر حال پیروزی
اگر حتی چو جدت شاه مظلومان به خون غلطی
چو آن کوهی که اینک در عبادتگاه سینا مست محبوب است
و حتی با سکوتش میکند رسوا گروه خشم و نفرت را...
خدا با توست، دل خوش دار و خندان باش
که اینک مردم ایران
پس از عمری به پاس گامهای مهربان تو
خیال و وهم آزادی برایش گشته همچون آرزویی د رهمین اطراف
که باید جستجویش کرد
اما با متانت،صبر آرامش
چرا که دوره ی خشم و خشونت نیست
که آدمها دگر از این روش روگرد و بیزارند
من اما از همین خاکم،نه مداحم ،نه قداحم
مسلمان زاده و مسلم
و مشتاق وصول عدل و آزادی
و استقلال ایران را زجان هم دوست تر دارم
خدا با مصلحان و مهربانان است
دل خوش دار تا پایان
خدایت یارو یاور باد.
هرخزانی را بهاری دیگر است و هر لحظه را امیدی به بازگشت ومن در تلاطم روزگار در بازی ثانیه ها سخت گرفتارم.هر بامداد دلم به آوای خوش گلدسته ها خوش است.او مرا میخواند.میخواند از خود.به خود وبرای خود.هر بامداد سرمست لبیک گویان بر استان حضور اوست که سر بر خاک می سایم.هر لحظه قلبم به طعنه میپرسد که آیا تو سزاوار دعوت بوده ای به خود نگاه کن.ببین!دلم می شکند. اما مرا راه دیگری نیست.تنها وعده گاه من اینجاست.من اگر توبه ی صد باره شکسته باشم.اما شاید اینبار از سر لطف تو ......مرا فرصتی ده تا آن باشم که تو خواهی.خدایا خزانم را با نفس مسیحایی بهاری کن .(الهی من از تو نخواهم که آن دهی که آن به.توخود ده که مرا آن به).بارالها امروز من در تمنای حضورت و به شوق دیدارت به انتظار نشسته ام.چون خاکی سراپا تشنه ی یک قطره آب.مرابه لعل باده ی عشقت سیراب کن.امروز جز سر افکندگی در درگاه تو مرا توشه ای نیست.خدایا کوله بارم همه خالیست.سر به زیر بودنم کاش از خضوع بود که ازسر شرم است.تورا به روشنی نور مرا از خودم به خودم بازگردان.
فرساد کافیان تفتی
(این تا اینجاش.دیگه فکرم خوب کار نمیکرد.اگه خدا بخواد کاملش میکنم)

«برای دختر غزه»
فاطمه شمس
خونابه جای شعر به کامم نشسته است
از بغض نام غزه ردیفم شکسته است
این مرزهای بستهی ناکام آب و نان،
این خاک بینصیب خدایا چه خسته است!
مفهوم گیج عدل به دادت نمیرسد
حتی خدا به گرد نگاهت نمیرسد
از اشکهای چشم تو فواره ساختند
خشم سپیدرود به پایت نمیرسد
تقویم سرخ هشتم دیماه سهم تو
حقالسکوت غصب زمین تو سهم ما
جغرافیای مبهم چشمان قهوهایت
این مرزهای شسته به کین تو سهم ما
از سالهای صلح سگی، جنگ مانده است
از ما فقط حکایت یک ننگ مانده است
با من بگو جنازهی خود را چه کردهای؟
وقتی فقط برای تو یک سنگ ماندهاست
جشن مسیح و وعدهی موسی به خون نشست
سلاخخانههای حقوق بشر کجاست؟
آتش گرفته پیرهن بادهای شرق
"طور" و پناهگاه شب دربهدر کجاست؟
موسی! عصای چوبی و سحرت اثر نکرد
قوم یهود خواب تو را هم ندیدهاند
از خاک و خون به نام تو کاشانه ساختند
بعد تو سالهاست به دریا رسیدهاند!
---
«آخرین وصیت زيتون»
کیوان مهرگان
زیتون
آخرين وصيتش
به كودك پابرهنه را با اعتراض پايان داد:
به گلوله بگو:
قرارمان اين نبود
مسير آهو
از خانه هيچ آدمي نميگذرد
اشتباه نشانه گرفتهاي
خانه گرگها سفيد است
و
درون اتاق من هميشه تاريك

خدایا به علمای ما مسئولیت ، وبه عوام ما علم ، وبه مومنان ما روشنایی،
وبه روشنفکران ما ایمان، وبه متعصبین ما فهم، وبه فهمیدگان ما تعصب،
و به زنان ما شعور، و به مردان ما شرف، وبه پیران ما آگاهی ، و به جوانان ما اصالت ، و به اساتید ما عقیده، وبه دانشجویان ما
نیز عقیده ، وبه خفتگان ما بیداری، و به بیداران ما اراده، و به
مبلغان ما حقیقت ، و به دینداران ما دین ، وبه نویسندگان ما تعهد ،
و به هنرمندان ما درد ، و به شاعران ما شعور ، و به محققان ما هدف،
و به نومیدان ما امید ، وبه ضعیفان ما نیرو ، و به محافظه کاران ما
گستاخی ، و به نشستگان ما قیام ، و به راکدان ما تکان ، و به مردگان
ما حیات ، و به کوران ما نگاه ، و به خاموشان ما فریاد ، و به مسلمانان
ما قرآن ، و به شیعیان ما علی ، و به فرقه های ما وحدت ، و به حسودان
ما شفا ، و به خودبینان ما انصاف ، و به فحاشان ما ادب ، و به مجاهدان
ما صبر ، و به مردم ما خو دآگاهی ، و به همه ملت ما همت تصمیم و
استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت ببخش
خدایا!
به من توفیق تلاش در سکوت
صبر در نومیدی
رفتن بی همراه
کار بی پاداش
فداکاری در سکوت
دین بی دنیا
عظمت بی نام خدمت بی نان
ایمان بی ریا
خوبی بی نمود
عشق بی هوس
تنهایی در انبوه جمعیت
ودوست داشتن بدون انکه دوست بداند
روزی کن! آمین دکتر علی شریعتی
![]()
حسرت
عاقبت دیده ی پراشک مرا هیچ ندید.
عاقبت زمزمه ی بغض مرا هیچ نخواست.
من سراپا همه عجز.
همه ی تار تنیده به تنم همه شور همه عشق
گونه هایم همه از شوق حضورش همه سرخ
عاقبت هرگزامااو هیچ نگفت....
او نخواهد فهمید که در اندیشه ی من همه دم همه جا روزنه ی امیدیست
عاقبت هیچ ندید
هیچ نخواست
هیچ نگفت
وچنین بود که او خاطره شد.....
فرساد



